آرینآرین، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

لبخند زندگی

درد ودل مامان آرین

عشق مامان بابا آرین جان امروزیکسال ویکماه وبیست وچهارروزازتولدش میگذردنزدیک یک هفته هست این وبلاگ رو بابای ایلیاکه(شوهرعمه آرین جان هستن)درست کردند  ولی متاسفانه هنوز وقت نشده مطلبی درموردجیگرمامان بنویسم الان اوج فضولیهای آرین جونه  ازعیدنوروزکه راه رفتنو یاد گرفته منوبابا شو بیچاره کرده والا به خدا حریفش نمیشیم اگه یه کیلومترشماربهش وصل کنی به نظرم هرروز مسافت تهران کاشمروبره وبرگرده حتی یه لحظه نمیشینه تنهازمانی که خوابه استراحت میکنه قند عسلم الان داره باباجونشو بامگس کش میزنه منم فرصت راغنیمت شمردم تایه چیزایی بنویسم درضمن بابایی داره چند عکس فانتزی  از گل مامان درست میکنه اینم باغبون خونه مامان جونش اینجا حال میده ب...
25 خرداد 1393

چگونه در هنگامه شیره دهی وزن خود را از دست ندهیم

سلام به تمام مامان های سایت نی نی وبلاگ من سیزده ماه آقا آرین رو شیر میدم اما روز به روز ضعیف تر میشم  ولاغر تر به جایی رسیده که تمام بدنم مور مور میشه من 155قدم ووزنم 38 از لحاظ تغذیه به خودم میرسم میخوام ببینم شما هم این احساسو دارید یا نه  دوست دارم که نظرات خود رو برام بنویسید  به چند دکتر تغذیه رفتم ولی به نتیجه نرسیدم
15 خرداد 1393

آغاز ماجرا

امروز شنبه 10 خردادماه هزار و سیصد و نود و سه  نخستین برگ از وبلاگ آرین کوچولوی ما در یک جمع خانوادگی ورق خورد . من بعنوان عموی نصبی (قرضی !) آرین جان که مرحله ساخت و ایجاد این و بلاگ رو  انجام دادم به خواست مامان آرین ، نخستین پست وبلاگ رو هم نگارش میکنم . افتخاری که امیدوارم با بزرگ شدن و رشد مرحله به مرحله آرین ، روزی مطمئنا زیاد بهش خواهم بالید . در جمع امروز ما در منزل آرین و بابا و مامانش ، پدر و مادربزرگ آرین (پدری) ، سه عدد عمه به ترتیب قد و وزن ( فاطمه ، مریم و مرضیه ) دو عدد پسر و دختر عمه به ترتیب تولد ( ملیکا و ایلیا) یکی یکساله ( همسن و سال آرین ) و دیگری 45 روزه حضور دارند . این وبلاگ بعد از صرف یک ناهار جانانه ...
10 خرداد 1393