آغاز ماجرا
امروز شنبه 10 خردادماه هزار و سیصد و نود و سه نخستین برگ از وبلاگ آرین کوچولوی ما در یک جمع خانوادگی ورق خورد .
من بعنوان عموی نصبی (قرضی !) آرین جان که مرحله ساخت و ایجاد این و بلاگ رو انجام دادم به خواست مامان آرین ، نخستین پست وبلاگ رو هم نگارش میکنم . افتخاری که امیدوارم با بزرگ شدن و رشد مرحله به مرحله آرین ، روزی مطمئنا زیاد بهش خواهم بالید .
در جمع امروز ما در منزل آرین و بابا و مامانش ، پدر و مادربزرگ آرین (پدری) ، سه عدد عمه به ترتیب قد و وزن ( فاطمه ، مریم و مرضیه ) دو عدد پسر و دختر عمه به ترتیب تولد ( ملیکا و ایلیا) یکی یکساله ( همسن و سال آرین ) و دیگری 45 روزه حضور دارند . این وبلاگ بعد از صرف یک ناهار جانانه و یک دسر و میوه شاهانه ، با تمام مخلفات از نوع بفرمایید شامش!! ( البته اینجا بفرمایید ناهار بود ) تاسیس گردید .
قراره از این به بعد مامان آرین خان ما ، مطالبی از گذشته و امروز آرین رو به مرور به وبلاگ اضافه کنه و شرح کاملی از شادیهایی که با آرین کوچولو داشتن رو بهمراه عکس یا فیلم در این دفترچه خاطرات اینترنتیش ثبت و ضبط کنن.
اینم یه اسک (عکس) خوشجل مشجل از آرین جان که الان در سن یکسال و یک ماهگی قرار دارن در لباس محلی بلوچی که واقعا بهش میاد . بوس از طرف عمو 

به این ترتیب وبلاگ آرین خان رو افتتاح فرمودیم به نام نامی حق تعالی که انشالله همیشه حافظ و نگهدارش باشه . خودمم به عنوان بابا ی ایلیا که در همسایگی وبلاگ آرین ، وبلاگ " تولد یک زندگی " رو برای پسرمون داریم به آرین جان ورودش رو به نی نی وبلاگ خوش آمد میگیم .
عموی آرین


آغاز ماجرا
